![]() |
![]() |
|
| ای عشق مدد کن که به سامان برسیم |
|
دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم..تو...پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو ...بار دیگر تو بار دیگر تو ...بار دیگر تو بار دیگر تو ...بار دیگر تو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 5:26 توسط باران |
|
نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخت پاره بر موج رها رها رها من رها رها رها من رها رها رها من رها رها رها من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:42 توسط باران |
|
تو ای پرندهء رمیدهء عشق که روزی از هوای من پریدی همه جا رو گشتی و گشتی مثال عشق من هیچ جا ندیدی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 11:39 توسط باران |
|
|
از ازل تا به ابد ایل و تبارم همه عاشق بودند
من دلبستهء این ایل و تبارم چه کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:28 توسط باران |
|
|
برای یک خانم باردار سه نکته دندانپزشکی بسیار مهم وجود داره : 1- اینکه در طول حاملگی دچار وضعیت اورژانس دندانپزشکی نشه. 2- اینکه در این مدت دچار بیماری لثه نشه 3- اینکه در سه ماهه آخر نیاز به هیچ درمان دندانپزشکی پیدا نکنه. اگر پیش از بارداری برنامه بهداشتی رو کاملا اجرا کرده باشید که هیچ ، وگرنه در اولین فرصت پس از آگاهی از بارداری تون به دندانپزشک مراجعه کنید. باید حتما یک برنامه معاینه کامل و ثبت جزئیات و همینطور یک جرمگیری و بروساژ کامل براتون انجام بشه. تمام درمانهای انتخابی ( درمانهایی که اورژانسی نیستن و میشه اونا رو تا موقع مناسب به تاخیر انداخت) بسته به تشخیص دندانپزشک به سه ماهه دوم و یا پس از تولد نوزاد موکول میشن. ژنژيويت حاملگی Pregnancy Gingivitis برای یک خانم باردار احتمال زیادی وجود داره که دچار ژنژیویت حاملگی بشه. ژنژیویت یعنی التهاب لثه. علائمش اینها هستند : قرمزی ، تورم ، دردناکی و خونریزی لثه. البته ممکنه فقط یک یا چند تا از این علائم وجود داشته باشن ، و نه همه اونا. علت اولیه این حالت افزایش هورمونهای زنانه یعنی استروژن وپروژسترون در خونه که وظیفه ایجاد شرایط پذیرش و پرورش جنین رو بر عهده دارن. اگر روی دندونا پلاک میکروبی ( مخلوطی بيرنگ و چسبنده از باکتریها و خرده ریز های غذایی) باقی بمونه و تمیز نشه ، و یا از قبل روی دندونا جرم بسته باشه و برداشته نشده باشه ، این التهاب شدید تر بروز میکنه. اگر از قبل از حاملگی ژنژیویت داشته باشید به احتمال قوی ژنژیویت شما وخیمتر خواهد شد. اگر این حالت درمان نشه ، میتونه منجر به از دست رفتن استخوان اطراف دندونا بشه. ژنژیویت حاملگی معمولا از ماه دوم یا سوم شروع به بروز میکنه و در ماه هشتم به حداکثر شدت میرسه . تومور حاملگی Pregnancy Tumor خانمهای باردار همچنین در معرض خطر ابتلا به تومور حاملگی هستند. تومور حاملگی یک توده خوش خیمه که از لثه متورم بیرون میزنه. بطور طبیعی این حالت نیاز به درمان نداره ، و پس از اتمام بارداری خودبخود از بین میره. ولی اگر وجود اون در عمل غذا خوردن یا بهداشت دهان تداخل داشته باشه برداشتنش با یک جراحی کوچولو ضروری خواهد بود. تحقیقات سالهای اخیر احتمال ارتباط بین تومور حاملگی رو با تولد نوزادان نارس یا کم وزن مطرح کرده اند. اگر وضعیت لثه بسمت عفونی شدن پیش بره و درمان نشه ، عفونت میتونه تا جایی پیشرفت کنه که میکروبها وارد خون بشن و از این طریق به رحم برسن و باعث سنتز موادی بشن که تولد زود هنگام بچه رو سبب بشن. برای پرهیز از ابتلا به این مشکلات توصیه میکنم: 1- وقت و دقت بیشتری برای استفاده درست از مسواک و نخ دندان صرف کنید. باید مطمئن بشید که میتونید پلاک روی دندوناتونو بطور کامل و موثر بردارید. حتما باید از دندانپزشکتون کمک بگیرید. 2- بايد یک جرمگیری و بروساژ کامل در سه ماهه اول و یک بروساژ کامل در اواخر سه ماهه دوم توسط دندانپزشک انجام بشه. 3- از یک رژیم غذایی متعادل و کامل که حاوی حداقل مواد شیرین و حداکثر ویتامینها و مواد معدنی بخصوص ویتامین B12 و C و آهن ، کلسیم و فسفر هست استفاده کنید. 4- سیگاریها باید حتما تا پایان دوره بارداری دندون رو جیگر بذارن و سیگار نکشن. ..........................................................
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:46 توسط باران |
|
|
و بعداز رفتنت!…. شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 6:27 توسط باران |
|
|
شانه هایت را برای گريه کردن دوست دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 5:50 توسط باران |
|
|
یاد تو از تنگ غروب تو قلب من می کوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 12:22 توسط باران |
|
|
وقتی دلت را در طبیعت زندگی و در زیر مهر عشق و در نسیم محبت روبروی جنگل مهربانیها کنار دریای زیباییها از هوای دل انگیز عشق پر میکنی بهاری ترین بهار را حس کرده ای و چیزی همتای این بهار نیست وقتی ایستاده ای و در کویر عطشناک محبت ناگهان بارش باران را بر وجودت حس میکنی و میبینی که نمناکی اشکهای گرم و واخورده ات با خنکی سرشار باران مخلوط میشود و تو را از اندوه روزها و هفته ها و ماهها و سالها و قرنها تنهایی نجات میبخشد از صمصیم قلبت قهقهه میزنی و تبسم ماه را زیباترین نقاشی آسمان میبینی و لبخند روز را که از پس سالها تاریکی طلوع کرده و از ورای قله های سر به فلک کشیده نا امیدی در حال بالا آمدن است نظاره میکنی تنها یک تمنا داری که خداوندا این عیش و این عشق و این طرب را که روح ساکنی را بعد از عمرها به رقص در آورده پایدار دار و این خوشی را که در چمنزار بر آمده از صحرای نا امیدیهاست همیشه سبز نگاه دار و نیک میدانی که همه اینها به برکت بارانی است که خداوند فرستاده تا زمین دلت را بعد از مدتها تفتیدگی و ترک خوردگی سیراب کند ونیک میبینی که سقای این محبت کسی جز خداوند متعال نیست او را شکر میکنم و باران راسپاس میگویم سپاس باران
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 9:22 توسط پارسا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 12:9 توسط باران |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 6:2 توسط باران |
|
|
ميان من وتو سکوت، ميان من وروياهايم فاصله، درسکوت وفاصله آرام مي گيرم ميان من وتو سکوت، ميان من وروياهايم فاصله، درسکوت وفاصله آرام مي گيرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:41 توسط باران |
|
|
پس از توفان پس از تندر پس از باران سرشك سبز برگ از شاخه هاي جنگل خاموش مي افتاد و من همچون نسيمي از فراز شاخه ها پرواز مي كردم تو را مي خواستم اي خوب، اي خوبي به ديدار تو من مي آمدم با شوق نه بيد ز باد نه برگ از برگ مي جنبيد شكاف ابرها راهي به نور ماه مي دادند دوباره راه را بر ماه مي بستند *** تو را مي بينم اي گيسو پريشان در غبار ياد تو با من مهربانتر از مني با من تو با من مهرباني مي كني چون مهر مهري مهربان با من *** من اينك در خيال خويش خواب خوب مي بينم تو مي آئي و از باغ تنت صد بوسه مي چينم پس از توفان پس از تندر پس از باران گل آرامش آوازي به رنگ چشمهاي روشنت دارد نسيمي كز فراز باغ مي آيد چه خوش بوي تنت دارد *** حميد مصدق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:33 توسط باران |
|
|
آنچه می خوانید نامه ای است منسوب به چارلی چاپلین (که متاسفانه رسانه های مختلف و مجلات اینترنتی به اشتباه آن را نوشته ای از چاپلین می دانند!) که به دختر خود جرالدین نوشته است : دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل ودر قلعه کوچک من همه سپاهیان بی سلاح خفته اند. نه برادرونه خواهرونه حتی مادرت، به زحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم،خودم رابه این اتاق انتظار پیش ازمرگ برسانم من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد. دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر ار بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی.نترس این ده سال تورا پیر نخواهد کرد... . امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی. ...و قسمت آخر نامه: حرف بسیار برای تودارم ولی بوقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام نامه را به پایان می بخشم: انسان باش، پاکدل ویکدل، زیرا گرسنه بودن ، صدقه گرفتن ودر فقر مردن ، بارها قابل تحمل تر از پست بودن..............
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 5:6 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| نویسندگان |
|
پارسا باران |
|
RSS
|